|

در خانه ام٬ .. در سرزمینم٬...در این دنیا...٬
هیچ جا..هیچ جا٬ جایی برای نفس کشیدن نیست.
من ٬به اندازه موجودیتم٬ بدبختم!
از دنیا...و همه ی آدمهایش٬بیزارم.
به هرکس صادقانه محبت می کنی٬قصد سواستفاده دارد٬
و با هرکس ساده طرح دوستی می ریزی ٬ قلبت را می شکند.
هیچ کس برای خودتت دوستت ندارد.
هرکس اظهار دوستی می کند٬ یا از سر نیاز است یا هوس!
وقتی دیگر غروری نداری٬ دیگر نیستی ...
و من.. رفته رفته نبودنم را به یاد می آورم
باور نمی کنم ٬ اما این منم....٬
که در آینه٬ به باقی مانده ی کمی از غرور و احساسم٫ نگاه می کنم...
بهای بودنم چقدر سنگین است!
|